حكيم زجاجى

1147

همايون نامه ( تاريخ منظوم حكيم زجاجى ) ( فارسى )

فرستاد خواهر سوى اصفهان * كه آن جايگه بد خزينه نهان چو آن مال بردند بيرون شهر * نهادند بر چارپايان دو بهر محمد از آن زر خبردار شد * چنان گنج را شه خريدار شد فرستاد بر راه چندى سوار * به پيش اندرون مهترى نامدار اتابك اياز آن‌كه چون شير بود * فلك نزد قدرش زبر زير بود بياورد آن جمله نزديك شاه * ملك‌شاه از آن كار شد دل تباه چو مرغى شد آن شاه بىپر و بال * نشايد شهى كرد الا به مال بود زور بازوى شاهان به زر * چو زر نيست شه مى « 1 » شود پىسپر ز پانصد چو بگذشت پنجاه و پنج * ملك‌شاه را جان بيالود گنج مشوش به شهر صفاهان شتافت * همىجست كام دل خود ، نيافت ببرد آن چنان خسروى را به خواب * سراى وجودش همىشد خراب پس از يازده روز در اصفهان * فرورفت آن شهريار جهان نبد عمرش افزون ز سى و دو سال * به دست فنا شد سرش پايمال نبد پادشاهيش جز چار ماه * فروبرد چرخ بلندش به چاه وزيرش بدى شمس دين بونجيب « 2 » * به ملك اندرون بود همچون طبيب اگر بخردى اى دل پاك‌زاد * به باده مده جان شيرين به باد سر فتنه‌ها شد به گيتى خراب * مرو بر پيش تا نگردى خراب مهين حاجب شاه بد خاص‌بگ * به رتبت فزون بودى از صد فلك محمد بيامد چو شير عرين * نبودش به مردى و دانش قرين 65 سلطنت محمد بن محمود بن محمد بن ملك‌شاه بن آلب‌ارسلان بن چغرى بيگ هفت سال بود ورا باب مردانه محمود بود * عمش شاه فرزانه مسعود بود شهى بود سلطان محمد بزرگ * ز عدلش چرا كرده با ميش گرگ

--> ( 1 ) را ( 2 ) و شمس الدين ابو نجيب وزير باشد و حال آن‌كه در آن زمان خوارزمشاه . . . حبيب السير ، / 528 .